تبليغاتX
یادداشت های دوبرادر

یادداشت های دوبرادر

ما سر به سر گناه و سزاوار رحمتیم

 

دیگه قصد نداشتم تو این وبلاگ چیزی بنویسم، حداقل تا زمانی که داداشم یه مطلب بزاره تو وبلاگ.

اما..............

امان از دست این اما ها! هی ما تصمیم می گیریم و این اما ها خرابش می کنن.

اما از این یکی نمی تونستم بگذرم، احمد ما هم نصف دینش رو کامل کرد. هرچند شیرنی  درست و حسابی هنوز به من نداد ولی شیرینی این ازدواج اون هم با خانم ابوالحسینی که...............(که چی؟ احمد خودش می دونه که چی!!!) از هر شیرینی شیرین تر بود.

انشاالله که خوش بخت بشید و بتونید به هم دیگه برای کامل و کامل تر شدن کمک کنید البته با شناختی که من از شما دارم مطمئنم که می تونید.

بقیه چیزها رو که از خیلی وقت پیش ها بهت گفتم و بهم گفتی، این رو هم برا این نوشتم که...

در این جور مواقع وبلاگ جای مناسبی برای تبریک گفتن نیست! چون همه چی رو نمیشه در ملا عام! گفت.

 

عادت ماست که بی باده و می مست شویم

فارغ از میکده و هرچه در آن هست شویم

    عادت ماست که با اهل وفا یار شویم

    رشته ی زلف بگیریم و وفادار شویم

اینم برای اون هایی که امروز احساس کردم یک مقدار تعجب کردن، از این به بعد تعجب نکنن همه چی بستگی به نوع نگاهشون به دنیا داره.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:20  توسط مهدی شهیری  | 

از این که در به روز رسانی  این وبلاگ وقفه ایجاد شد پوزش می خواهم دلیل خاصی داشت که انشا ا... برطرف میشود.

  این مطلب رو برای نشریه تب نوشته بودم که به پیشنهاد دوستان چاپش نکردیم.

 

 

ایا تا کنون از خود پرسیده اید که چرا در زمان سفر های استانی ریاست محترم جمهور ادارات پست استان باید بسیج شوند تا نامه ها ای را  که  مردم، خطاب به رئیس جمهور نوشته اند، جمع آوری کنند؟ کیسه کیسه نامه ای که در پایان هر سفر استانی جمع آوری می شود به چه نکاتی اشاره دارد؟ یا در دور دوم سفر های استانی، رئیس جمهور شخصا ساعت ها پذیرای مردم می شود و به درد دل ها و مشکلات آنها گوش می دهد و تلاش می کند تا با دستوراتی گره از مشکلات انان باز کند. البته این کار رئیس جمهور نشان دهنده ی دلسوزی و رقت قلب ایشان است اما زمان برای رئیس یک دولت بسیار با ارزش تر از این است که ساعت ها پاسخگوی پیرزنی باشد که حقوق بازنشستگی شوهر مرحومش را به او نمی دهند! یا جوانی که فارغ التحصیل رشته ی کشاورزی است و تقاضای چند میلیون وام برای راه اندازی گلخانه را دارد! پس مدیران میانی چه کاره اند؟ اگر رئیس جمهور وظیفه ی رسیدگی به خواسته های مردم را در این سطح دارد پس چه کسی باید با برنامه ریزی صحیح، سازماندهی نهاد های نظارتی، اجرای طرح های صنعتی، و از همه مهم تر انتخاب مدیران لایق و کاردان شرایطی را فراهم آورد تا هیچ مادر کهنسالی در سالهای از کارافتادگی اش نگران امرار معاش خود نباشد؛ تا شرایط به گونه ای رقم بخورد که صد ها هزار نامه برای رئیس جمهور ارسال نکنند. رئیس جمهور باید به این نکته توجه داشته باشد که دیگر شهردار نیست، دیگر استاندار یک استان کوچک نیست! مردم ایشان را رئیس قوه ی اجرایی کشور کرده اند تا با برنامه ریزی صحیح تا با سیاست گذاری های اصولی هر کس به حق خود برسد، تا مراجعه به یک کارمند در ادارات سبب رفع مشکل شهروندان شود.

آن پیر زنی که مشکلش حل شد جلوی دوربین های صدا و سیما خیلی رئیس جمهور را دعا کرد، ان جوانی که با دستور ایشان احتمالا گلخانه اش راه اندازی خواهد شد نیز دور بعد به ایشان رای خواهد داد هرچند همه می دانیم و ایمان داریم که ریاست محترم جمهور برای این مسایل فعالیت نمی کنند. اما نباید فراموش کرد جوانان بسیاری هستند که چشم امید شان به رئیس قوه اجرایی کشور است، منتظرند تا ایشان  با انتخاب یک تیم اقتصادی قوی بتواند عدالت گستر باشد.

جناب آقای احمدی نژاد رئیس جمهور وظایف دیگری دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:16  توسط مهدی شهیری  | 

یک سال گذشت، این یک سالی چی شد؟ چی کار کردم؟ چی کار کردیم؟

1-  سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، حیف شد، اکثرا تو همین اسم  موندن و اقداماتشون منحصر به اضافه کردن این عبارت در نامه نگاری ها و چاپ پوستر موند. واقعا تو این سال چه کاری برای اتحاد ملی این مملکت شد؟ اقدام جهت اتحاد ملی پیش کش  چقدر فعالیت ها انجام شد که نتیجه ای جز اختلاف ملی نداشت!

2-  خوب با گذشت این سال تقریبا ایام دانشجویی ام نصف شد، چه زود گذشت! هنوز کلی کار نکرده و کلی چیزهایی که باید یاد بگیرم. خیلی درگیر دانشگاه هم شدم طوری که به کارهای خارج دانشگاهم اصلا نمی رسم، یک سال هم از حضورم تو بسیج دانشجویی میگذره، چه اتفاقاتی که تو این یک سال نیفتاد. ولی با همه خوبی ها بدی هاش دوست هایی تو بسیج پیدا کردم که واقعا ارزش دوستی رو دارن، من خیلی سخت دوست انتخاب می کنم دوستانم در دانشگاه و بیرون دانشگاه به تعداد انگشتان یک دست هم نمیشن!

3-  چه تصمیماتی که تو این یک سال گرفتم و عملی نشد! چرا این طوریه؟ البته بعضی چیز ها هم مطابق برنامه پیش رفت به هر حال خدا رو شکر از این به بعد باید....

4-  به پارسال همین موقع ام وقتی نگاه می کنم می بینم چقدر اسوده خاطر و پر انرژی بودم ولی الان...... چی بگم! راهی رو انتخاب کردم و تصمیم به انجام کاری گرفتم که نمی دونم به سرانجام می رسه یا نه. خدایا خودت کمک کن

5-  این آخر سالی یک سفر هم رفتیم، جای همه دوستان خالی . می گفتن آدم ها رو تو سفر باید شناخت، ماهیت خیلی ها برام روشن شد. جدای از این، این سفر باعث شد تا از انتخابات این دفعه شهرم بی خبر بمونم. اصلا نفهمیدم چی شد.این انتخابات هم هر چند برای من اصلا خوشایند نبود چون هیچ کس رو تو شهرمون نداشتم که با خیال راحت بهش رای بدم  ولی در مجموع و در سطح کلی به خیر گذشت!

6-  «یک سال گذشت و آقامون نیومد» دیگه داره از این جمله بدم میاد، مدشده، این جمعه هم نیامد! ،این محرم هم گذشت و اقا نیامد!، این رمضان نیامد!...

باباجان آقا رو باید آورد، باید تلاش کرد و شرایط رو فراهم کرد، الان 13،14 قرنه که نتونستیم آقامون رو بیاریم. با این حرف ها که کار درست نمیشه!!!

7- سال 86 هم گذشت با همه ی شادی ها، تلخی ها، ناکامی ها، موفقیت ها باید درس گرفت برای سال بعد و سالهای بعد. راستی آخر سال یک خبر خوش هم به من و احمد دادن ما عیدی خودمون رو 27 و 28 اسفند گرفتیم!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:17  توسط مهدی شهیری  | 

سلام

زیاد وقت ندارم

الان دیگه انتخابات تقریبا تموم شده!

اینترنت های خانگی هم وصل نیست من هم...........(کاری نداشته باشید)

دیگه وقتش شده که نتایج صندوق ها بیاد

من امروز روز خوبی نداشتم امروز پای صندوق رای تصمیم گرفتم به کی رای بدم!!!

الان داد .... در میاد ولی روز سرنوشت ساز و به یاد ماندنی بود خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:27  توسط مهدی شهیری  | 

خیلی دور خیلی نزدیک.............

من و داداشم..............

داریم میریم...............

جبهه......................................

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط احمد احمدی  | 

اقدام زشت یک سایت معلوم الحال به صورتی جریان ساز شد که در روزهای گذشته برخی از مطبوعات  صفحات ورزشی خود را هم به این موضوع اختصاص داده بودند!!

گذشته از این که این سایت متعلق به دو نفر از افراد بی ریشه از نظر سیاسی بوده که انتقادات غیر منصفانه ای علیه دولت منتشر می کردند، این مسئله باعث شد تا بار دیگر جامعه و مردم نسبت به یادگار امام و دیگر یادگاری های امام حساس شوند.

همه می دانند امام برای عقیده اش،برای آرمانهایش و در یک کلام برای اسلام حاضر بود از همه چیز بگذرد؛ همین امام بود که وقتی خبر شهادت سید مصطفی خمینی ـــ که علاقه ی زیادی به او داشت ـــ را به او دادند  حتی قطره ای اشک نریخت.

برتمام یاران و شاگردان امام واضح و روشن است که برای او اسلام و انقلاب از همه چیز با ارزش تر بود.

البته یادگار امام ــ هرچند انتقاداتی به ایشان وارد است ــ جایگاه ویژه ای در جامعه ایران دارند و چون نماینده ی بیت امام هستند در نظر همه ی مردم ایران از احترام زیادی برخوردارند اما آیا دیگر یادگاری های امام، ولایت فقیه امام، شهدا که آنان را فرزندان خود می دانست،این انقلاب که با خون دلش به ثمر رسیده بود،و یارانی که در فراق شان زار زار گریست ــ کاری که برای سید مصطفی نکرد ــ ارزش کمتری در نظر او داشتند؟!

در سالهای اخیر جریان تجدید نظر طلب  سنگین ترین هجمه ها را به اندیشه های این امام عزیز روا داشت. همان هایی که در روزنامه هایشان امام را « تئوریسین خشونت» نامیدند، همان هایی که راه امام را «شایسته ی موزه های تاریخ» می دانستند، همان هایی که به یاران صدیق امام بیشترین توهین را می کردند، همان هایی که اعلام کردند «اسلام نظام سیاسی ندارد!»همان هایی که ولایت فقیه را «حکومت سلطنتی» نامیدند و راه امام را باعث «انحطاط جامعه» معرفی کردند!

جالب اینجاست که همین عده امروز یقه چاک می دهند و صورت می خراشند که چرا به یادگار امام اهانت شده؟ البته که نباید می شد، حرمت شکنی را شما آغاز کردید شما بودید که تمام مقدسات را زیر سوال بردید و شما بودید که اهانت می کردید؛و هم اکنون در پی سوء استفاده از بیت امام و یادگار عزیزش برای نیل به اهداف سیاسی خود می باشید. ولی این را بدانید این اقدامات در برابر مردمی که فهرست بلندی از بی حرمتی های شما به مقام بلند امام راحل در دست دارند راه به جایی نخواهد برد .

مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:3  توسط مهدی شهیری  | 

بعد از انقلاب زمانی که قرار شد کار به دست مردم بیافتد و انقلابیون کار را شروع کردند، همه ی مدیران جوان بودند و بی تجربه و در این حالت اشتباه در تصمیم گیری  امری طبیعی بود که در این مجال کوتاه قصد دارم به یک مورد اشاره کنم.

شرایط آن زمان کشور را با هم مرور کنیم؛ پس از مبارزات و سختی های زیاد بالاخره انقلاب پیروز می شود. هنوز مدت کوتاهی نگذشته است که جنگ اتفاق می افتد و وقایع بعد از آن ...

قرار بود با بیرون کردن شاه حکومت علی برقرار کنند ، قرار بود عدالت اجتماعی به وجود آید و... واقعاً هم مسئولین در پی این امور بودند اما یک اشتباه:

برای ساختن یک جامعه ی جدید، برای ترقی یک کشور ویران شده، چقدر زمان لازم است؟ چه کسی باید کشور را بسازد؟ خوش بینانه ترین زمانبندی چند دهه را نشان می دهد؟!!

امروز پس از گذشت سه دهه و دیدن واقعیت ها من و شما راحت تر می توانیم به این سوالات پاسخ دهیم . اشتباهی که در آن زمان رخ داد این بود که به مردم گفته شد: بزودی مشکلات حل خواهد شد!؛ به لطف خدا می خواهیم ظرف مدت کوتاهی کشور را بسازیم!!؛ یا حد اکثر به مردم می گفتند اگر شما مشکلات فعلی را تحمل کنید فرزندانتان آسوده زندگی خواهند کرد.

به جای این که به مردم بگوییم پیروزی یک انقلاب راحت ترین بخش از آن است و ادامه کار نیازمند همدلی و همراهی بیشتر است؛ همه با هم با کار شبانه روزی باید برای پیشرفت کشور تلاش کنیم. همان چیزهایی که در زمان جنگ تحمیلی گفته شد و مردم هم از همه چیز خود برای انقلاب و ایران مایه گذاشتند چون متوجه شده بودند که بدونه همراهی و از خود گذشتگی آنها راه به جایی نخواهند برد.نتیجه اش را هم که دیدیم .

اما بعد از جنگ این تفکر پیدا شد که دیگر کار تمام است و نوبت آسایش و راحتی فرا رسیده  یعنی این تفکر را از روی اشتباه در جامعه وارد کردند  و به همین دلیل است که امروز مردم تحمل هیچ چیز را ندارند، به همین دلیل امروز مردم ناراضی هستند البته به این موارد باید پول های باد آورده که نسیب بعضی ها شد و عدم وجود یک چارچوب علمی برای اداره ی کشور را نیز اضافه کرد که به نارضایتی ها دامن زد.

حال چه باید کرد؟ عقب گرد که ممکن نیست . باید تلاش کنیم تا مردم را در فعالیت ها شریک کنیم . همان طور که در گذشته مردم وظیفه ی خود می دیدند که به نحوی  به اوضاع مملکت در حال جنگ کمک کنند ، امروز نیز باید برای مردم این تصور وجود داشته باشد که مثلا برای تحقق چشم انداز 20 ساله تلاش کنند یعنی اگر یک روزی پیروزی در جنگ آرزو و هدف ملی بود امروز باید پیشرفت کشور در عرصه های مختلف آرزو و هدف ملی تلقی شود!

راه دراز است، دراز......................
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 15:29  توسط مهدی شهیری  |